بهار نارنج عزیز
کاش بودی تا دلم تنها نبود
تا اسیره غصه فردا نبود
کاش بودی تا فقط باور کنی
بی تو هرگز زندگیم زیبا نبود
شبی بی تو تنهای تنها گریه کردم
تورا دیدم و خندان گریه کردم
برای اینکه اشکم را نبینی
نشستم زیر باران گریه کردم
یک روز میانه کوچه تک میزنمت
پیشه همه یه یک سیر کتک میزنمت
بعدش به تقاضای این هه قول دروغ
با ترکه لبهام فلک میزنمت
سرمشقهای اب بابا یادمان رفت....
رسمه نوشتن با قلم را یادمان رفت....
شعر خدایا مهربان را حفظ کردیم....
اما خدایا مهربان را یادمان رفت....
این عمر گذشت در تباهی یعنی....
با نکبت و درد و روسیاهی یعنی....
بد نیست تو هم حاله منو درک کنی....
دریا زدگی برای ماهی یعنی ......
دلگیر دلگیرم از او از او واینه اش
ان خود پسندی که دل را خون میکند ادعاش
عشقش گذشتم * ماندن برایم عذاب است
وقتی که فرقی ندارد بودو نبودم براش
سهل است به خونه من اگر دست برای* جان دادن در پای تو دشوار نباشد
دوشینه به من این همه دشنام که دادی* بادش دعایست مه برجان و تو کردم
میدونی سخت ترین لحضه تو زندگی ادم چیه؟؟؟؟؟؟
وقتی بفهمی برای کسی که تمومه زندگیت هست فقط تجربه هستی....
اینه طلب کن تا روی خود ببینی
کز حسن خود بماند انگشت در دهانت
دله من درسبدی عشق نیل و ان را به تو سپرد نگهش دار به موسی شدنش می ارزد
از پاسخ من معلمان اشفتند . از حنجرشان هرچه درامد گفتن
اما بخدا من هنوز معتقدم ازجاذبه توست که سیبها می افتند
ای کاش گله باغه بهارت بودم . اندر قفسی من کنارت بودم
به هرنظر که نگاه میکردی . مردمکه چشمه سیاهت بودم....
دوستی را که چشم انتخاب کند چه بسا محبوبه دل نشود....
دوستی را که دل انتخاب کند بی گمات نورچشم خواهد شد....
دریا چه دله پاک و نجیبی دارد چندیست که حالت عجیبی دارد
ان موج که سر به سخره میکوبد با من چه شباهته عجیبی دارد....
روح سحری ناز دمیدن داری . مثله غزلی تازه شنیدن داری
ای قصه روزهای من بودم وتو .انقدر ندیدمت که دیدن داری....
اندکی در زیار باران بمان......... ابرا بوسیدم تا بوسه بارانت کنم
دیدم که تو دریای من رود شدم
در وسعته چشمانه تو محدود شدم
انرزو که در اتشه عشقت افتاد
سرسبز تراز اتشه نمرود شدم.....
چه کنم دسته خودم نیست که یادت نکنم میخواستی گل نشوی تا به تو عادت نکنم
من به امار زمین مشکوکم اگر این سطح پراز ادمهاست ......پس چرا این همه دل تنهاست
بدترین معلمه دنیا زندگیه ؟؟؟؟؟؟چون اول امتحان میگیره بد درس میده
دیگران در منو حیرانی من حیرانند من دران کس که تو را ببیندو حیران نشود حیرانم
گفتمش بی تو چه میباید کرد ؟ عکسه رخساره ماهش را داد
گفتمش همدم شبهایم کو تاری از زلفه سیاهش را داد
وقته رفتن همه را میبوسید به من از دور نگاهش را داد
یادگاری به همه دادو به من انتظار سر راهش را داد